از پشت شیشه بالکن تو را سیر مشتاقانه نگاه کردم 

             چه ساده فراموش میشوم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 3:20  توسط آریان  | 

تو شادی و اندکی بی خیال 

من غمگین و پر از احساس 

ما پیرو تقدیر بودیم در مسیر دوری 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 3:17  توسط آریان  | 

در باغچه خانه ام به تعداد یاد تو فیلتر سیگار جمع شده است 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 1:56  توسط آریان  | 

تو دزد خواب از چشمانم بودی و مرا به نشانه ای دعوت نکردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر ۱۳۹۳ساعت 3:31  توسط آریان  | 

می گویند :

دنیا گرمتر شده است

دروغ است . آدمها نسبت به هم سردتر شده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر ۱۳۹۳ساعت 11:56  توسط آریان  | 


من خودم را ، در گذشته ای به قدمت عمر زمین آفریدم

و در کالبدم از روح خودم دمیدم

سک سک

یافتمت

تو خود مایی

و ما رد پای تو

در اندیشه ام این بود

بازی کودکانه را تو به من یاد دادی که خود را بیابم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 8:28  توسط آریان  | 

دیشب تو را در کالبد دوستم به خواب دیدم

و دوستم چه زیبا پیر شده بود

و من نمیدانستم این تویی که رنج برده ای

یا دوستم

یا خودم که پیر شده ام

صبح تعبیر خوابم را

در مقایسه تعریف گل دیدم

که با ضمه بخوانم یا کسره

گل زیبا تر است با عمری کوتاه؟

یا گل مهمتر است و مفید؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 8:11  توسط آریان  | 


سلام مرا بخدا برسان

و بگو :              نیم بیتی بودی

            که من در عطش مصرع دیگر سوختم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:2  توسط آریان  | 


تو رفتی و من از لمس حضورت سیراب نشدم

در سرنوشت من جای خالی تو حکمت خداست


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:42  توسط آریان  | 


وقتی دور و برت شلوغ باشد دیگر تنها زیستن را نمیپسندی حتی اگرصدای سرفه های خشک و ناله های خفیف و نگاه ملتمسانه بیماری که دوستش داری لحظه های زندگیت را ساخته باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:14  توسط آریان  | 

مطالب قدیمی‌تر